دل كوچولو
...
چه
ساده مي انگارد آفتابگردان كه
در اين گمان است خورشيد به دلتنگي او طلوع ميكند و
او معصومانه و بي امان بوسه
هايش را از
مشرق تا مغرب فقط
و فقط نثار خورشيدي ميكند كه
به عشق بازي با زمين آمده است. به
اندازه تمام كلاغ هاي سياه خوش خبرم ! هوشيار
تر از جام شراب و
خسته تر از اين پاندول ساعت كه مي رود و مي آيد شب
هايم به روشني دَرَك است و
روز هايم با گلهاي خشخاش مزين كوكو كوكو تيك تاك تيك تاك دنگ دنگ دنگ دنگ ديگر
چه زباني مانده تا
اين فرسايش تدريجي را فرياد كند؟؟؟؟
آبستن نطفه اي سردم
از جنس ترديد
بد ويار شده ام
عوق ميزنم از بوي باور و ايمان
كجاست آل ِ زائو ترسان؟
شوك ميخواهم براي سقط اين بار ِ ناخواسته .
عشقش حـــــــــــوا خوري بود
و آدم امروز
هــــــــــــوا خوري
البته با متعلقات جانبي !!!
كه براي غروب هرگز نديده اش
دنبال رنگ سرخ ميگردد


شبهايي كه مي جوم دل تنگي ام را
و هن و هن كنان
ثانيه هاي يكسال نما را سپري ميكنم.
روي نقطه هيچ گنگ و خاموش
منتظر معجزه اي هستم 
و چشمانم ، كه هميشه همراهيت خواهند كرد
اتاق تازه ام كمي سرد و نمور است
و ديوار هايش به عكس اتاق قبليم كه آبيشان كرده بودم
به رنگ خاك و از جنس خاك
شام غريبان است
با عطر گلاب و صوت قرآن و پرپر زدن شمعها ...
مست مي شوم از عطري كه به مشامم رسيد
ميخواهم بلند شوم و صاحب عطر را ببينم
اما اين سنگ سرد پيشانيم را مينوازد
برگشت
ديدمش !!!!!!!
نــــــــــــــــــــــه باز هم تو نبودي
فقط عطر تو را داشت
فقط عطر تو
جاي تمــــوم گـــــــــــله ها حرفام يكم رنگي باشه
شايد بايد چــــــــــو ب بزنم زاغ سـيــــــــاه دلــــمو
يا كه فرامـــــــــــوش بكنم روزهاي عاشقـــونــمو
شايد بايد تو خستــــــــگي دنبال دستــــــــات نباشم
تو خوابهاي هميشــــــگي دنبال چشمهـــــات نباشم
شايد بايد قـــــــــــــبول كنم ســـــهم من از تو همينه
تو اونجا اوج آســـــــمون قلب من اينجا زمــــــينه
پي نوشت : خواسته بوديد شاد بنويسم ، خيلي سعي كردم نتيجه اش اين شد.
| Design By : Night Skin |


