دل كوچولو
...
ميخواهم عبور كنم از تمام نبايدها ميخواهم بشكنم تمام
حريم ها را و دست در
دست تو به سرزمين هرگزها بروم. اينجا برايمان ممنوع است ; هم نفس بودنمان مكروه است ; هم قدم بودنمان و حرام
ميشود نگاه من وقتي به آن مردمك تيره مي نگرم. اينجا نتيجه استحاله دلها ترديد است. اينجا هميشه محكوم ترين بي تقصير است. من گمان ميكردم دوستي همچون سروي سر سبز چار فصلش همه آراستگي ست. من چه ميدانستم, هيبت باد زمستاني هست. من چه ميدانستم , سبزه ميپژمرد از بي آبي سبزه يخ ميزند از سردي دي. من چه ميدانستم ; دل هر كس دل نيست قلب ها زاهن و سنگ قلب ها بي خبر از عاطفه اند. پي نوشت: بالاخره سفر منم به آخرش رسيد, برگشتم.

ممنونم که دعوتم کردید.
البته خصوصیات چندان جالبی ندارم , اما شرط ادب و احترام نذاشت لطفش رو بی جواب بذارم.
خوب بگذارید اول یکم خودم رو تحویل بگیرم تا اعتماد به نفسم زیاد شه.
من فکر میکنم تا حدی مهربان و دوست داشتنی هستم .( 7up لطفا )
به ظاهر خونسرد و آرام, اما تاکید میکنم به ظاهر.
از قهر کردن متنفرم اما اگه دلم بشکنه و برم واسه همیشه رفتم.
معمولا اگه طرف مقابلم برام اهمیت داشته باشه و ازش دلگیر بشم مستقیم به خودش میگم.
وقتی که خیلی عصبانی بشم فقط سکوت میکنم چون از بگو مگو بیزارم.
نسبتا عاطفی هستم.
اما اگه از کسی خوشم نیاد به هیچ وجه نمیتونم روی خوش بهش نشون بدم.
که چه سان سرد و کرخت
به حضور همه قاصدکان میخندد؟
آخر اینجا تنهاست
همه حسرت با هم خواندن. 
اما آنقدر جاده خدا می دهم
و آرزوها آنقدر بالا میروند
که دیگر دستم بهشان نمیرسد.
| Design By : Night Skin |


